شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۵) حکایت پیرزن با شیخ و نصیحت او

بخش چهاردهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
نشسته بود روزی پیرِ اصحابز پنداری و شهرة پیشِ محراب
۲
درآمد از در مسجد یکی زالولی همچون الف با قدِّ چون دال
۳
بدو گفتا که در عین هلاکیپلیدی می‌کنی دعویِ پاکی
۴
بدین شیخی شدی مغرور اصحاببرون آی ای جُنُب از پیشِ محراب
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth