خلوتی با عطار
(۱۵)حکایت آن زن که طواف کعبه میکرد و مردی که نظر برو کرد
بخش چهاردهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
یکی عورت طواف خانه میکردنظر افکند بر رویش یکی مرد
۲
زنش گفتا گر اهل رازئی توچنین دم کی بمن پردازئی تو
۳
ولی آگه نهٔ تو بی سر و پایکه از که بازماندستی چنین جای
۴
گر از مردی خود بودی نشانیتسر زن نیستی اینجا زمانیت
صفحهٔ ۱ از ۳