خلوتی با عطار
(۲۱) حکایت سپهدار که قلعۀ کرد با دیوانه
بخش چهاردهم
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
سپهداری برای کوتوالیبجائی قلعهٔ میکرد عالی
۲
یکی دیوانهٔ آمد پدیداربه پیش خویش خواندش آن سپهدار
۳
بدو گفتا ببین کین قلعه چونستز رفعت جفت طاق سر نگونست
۴
ازین قلعه کسی کاعزاز داردببین تا چه بلا زو باز دارد
صفحهٔ ۱ از ۳