شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۵) حکایت آن جوان که زن صاحب جمال خواست و بمرد

بخش شانزدهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جوانی را زنی دادند چون ماهکه عقل کس نبود از وصفش آگاه
۲
جمالش آیة دلخستگان بودلبش جان داروی لب بستگان بود
۳
قضا را آن عروس همچو مَه مُردنبودش علّتی در درد زه مُرد
۴
چو القصّه بخاکش کرد شویشبگِل بنهفت آن خورشید رویش
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth