شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۹) حکایت آن پیر که خواست که او را میان دو گورستان دفن کنند

بخش هفدهم

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو بود آن شیخ سالی شصت هفتادز بعد آن مگر در نزع افتاد
۲
یکی گفت ‌«ای بدان عالم قدم‌زنکجا دفنت کنم‌؟ جایی رقم زن‌»
۳
چنین گفت او که من‌ شوریده‌ایماننخواهم در بر ِ جمعی مسلمان
۴
چو من نور مسلمانان ندارمبه گورستان دین داران چه کارم‌؟
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth