شعر را زندگی کن
خلوتی با عطار

(۶) حکایت ایّوب پیغامبر

بخش پایانی

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
بزرگی گفت ایّوب پیمبرکه چندین سال گشت از کِرم مضطر
۲
ز چندان رنج آهی بود مقصودچو کرد آهی نجاتش داد معبود
۳
زکریا ارّهٔ بر سر بزاریبدوگفتا اگر آهی برآری
۴
کنم از انبیا بسترده نامتمزن دم تا کند ارّه تمامت
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth