خلوتی با فخرالدین اسعد گرگانی
بخش ۴۲ - بردن شاه موبد ویس را به دز اشکفت و صفت دز و خبر یافتن رامین از ویس
ویس و رامین
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دز اشکفت بر کوه کلان بودنه کوهی بود برجی زاسمان بود
۲
ز سختی سنگ او مانند سنداننکردی کار بر وی هیچ سوهان
۳
ز بس پهنا یکی نیم جهان بودز بس بالا ستونی زاسمان بود
۴
به شب بالاش بودی شمع پیکربه سر بر آتش او را ماه و اختر
صفحهٔ ۱ از ۲۴