شعر را زندگی کن
خلوتی با فخرالدین اسعد گرگانی

بخش ۱۰۵ - رفتن رامین به کهندز به مکر

ویس و رامین

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو دود شب بماند از آتش روزفلک بنوشت خیری مفرش روز
۲
بشد بر پشت اشقر آفتابیچو بازآمد بر ادهم ماهتابی
۳
ز لشکرگه به راه افتاد رامینندیدش هیچ کس جز ماه و پروین
۴
رسول ویس پیشش با چهل کسکه بودی لشکری را هر یکی بس
صفحهٔ ۱ از ۱۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth