خلوتی با عطار
شمارهٔ ۱۰
باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
عمری که ز رفتنش چنین بیخبرمبگذشت چو باد و پیری آمد به سرم
۲
شد روز جوانی و درآمد شب مرگوز بیم شب نخست خون شد جگرم
صفحهٔ ۱ از ۱
باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر