خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۸۶۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
خیاط روزگار به بالای هیچ مردپیراهنی ندوخت که آن را قبا نکرد
۲
بنگر هزار گول سلیم اندر این جهاندامان زر دهند و خرند از بلیس درد
۳
گلهای رنگ رنگ که پیش تو نقلهاستتو می خوری از آن و رخت میکنند زرد
۴
ای مرده را کنار گرفته که جان منآخر کنار مرده کند جان و جسم سرد
صفحهٔ ۱ از ۳