خلوتی با عطار
شمارهٔ ۴۱
باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شد عقل ز دست و سخت مضطر افتادتا موی چو سیم و روی چون زر افتاد
۲
عمری که ز سر غرور سودا پختمامروز مرا چو کفک با سر افتاد
صفحهٔ ۱ از ۱