خلوتی با عطار
شمارهٔ ۱
باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دردا که دلم بوی دوایی نشنوددر وادی عشق مرحبایی نشنود
۲
وز قافلهای که اندرین بادیه رفتعمری تک زد بانگ درایی نشنود
صفحهٔ ۱ از ۱
باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن