خلوتی با عطار
شمارهٔ ۴۴
باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
تا زلف تو چون کمند میبینم منافتاده دلم به بند میبینم من
۲
هرگز نرسد دست به فتراک توامفتراک تو بس بلند میبینم من
صفحهٔ ۱ از ۱
باب بیست و هفتم: در نومیدی و به عجز معترف شدن