شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۹۰۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
ز سر بگیرم عیشی چو پا به گنج فروشدز روی پشت و پناهی که پشت‌ها همه رو شد
۲
دگر نشینم هرگز برای دل که برآیدکجا برآید آن دل که کوی عشق فروشد
۳
موکلان چو آتش ز عشق سوی من آیندبه سوی عشق گریزم که جمله فتنه از او شد
۴
که در سرم ز شرابش نه چشم ماند نه خوابشبه دست ساقی نابش مگر سرم چو کدو شد
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth