شعر را زندگی کن
خلوتی با مولانا

غزل شمارهٔ ۹۲۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو عشق را هوس بوسه و کنار بودکه را قرار بود جان که را قرار بود
۲
شکارگاه بخندد چو شه شکار رودولی چه گویی آن دم که شه شکار بود
۳
هزار ساغر می‌نشکند خمار مرادلم چو مست چنان چشم پرخمار بود
۴
گهی که خاک شوم خاک ذره ذره شودنه ذره ذره من عاشق نگار بود
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth