خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۹۶۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جهان را بدیدم وفایی نداردجهان در جهان آشنایی ندارد
۲
در این قرص زرین بالا تو منگرکه در اندرون بوریایی ندارد
۳
بس ابله شتابان شده سوی دامشچو کوری که در کف عصایی ندارد
۴
بر او گشته ترسان بر او گشته لرزانزهی علتی کان دوایی ندارد
صفحهٔ ۱ از ۴