خلوتی با مولانا
غزل شمارهٔ ۹۶۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل گردون خلل کند چو مه تو نهان شودچو رسد تیر غمزهات همه قدها کمان شود
۲
چو تو دلداریی کنی دو جهان جمله دل شوددل ما چون جهان شود همه دلها جهان شود
۳
فتد آتش در این فلک که بنالد از آن ملکچو غم و دود عاشقان به سوی آسمان شود
۴
نبود رشک عشق تو بجهد خون عاشقانچو شفق بر سر افق همه گردون نشان شود
صفحهٔ ۱ از ۶