خلوتی با عطار
شمارهٔ ۹۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: جمع اگر بنشینندبر من دگری به راستی بگزینند
۲
چون گردن راستان بمی باید زدبیچاره کژان! چو راستان این بینند
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع