خلوتی با عطار
شمارهٔ ۹۹
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شمع آمد و گفت: ماندهام بیخور و خَفْتوز آتش تیز در بلای تب و تفت
۲
گرچه بنشانند مرا هر سحریهم بر سر پایم که بمی باید رفت
صفحهٔ ۱ از ۱
باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع