خلوتی با عطار
بخش ۲۱ - حکایت
دفتر اول
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
شبی حلّاج را دیدند در خواببریده سر به کف مانند جلّاب
۲
بدو گفتند چونی سر بریدهبگو تا چیست این جام گزیده
۳
چنین گفت او که سلطان نکونامبه دست سر بریده میدهد جام
۴
کسی این جام معنی میکند نوشکه کردست او سر خود را فراموش
صفحهٔ ۱ از ۱۰