شعر را زندگی کن
عطار

دفتر اول

از فهرست کتاب، به شعر دلخواهت برو.

بخش ۱ - بسم اللّه الرحمن الرحیمبنام آنکه نور جسم و جانست←بخش ۲ - در ذات و صفات و توحید حضرت باری تعالی فرمایدتعالی اللّه زهی ذات و صفاتت←بخش ۳ - در اثبات عین الیقین فرمایدزهی دیدار من دیدار یکتا←بخش ۴ - در ثنای احدیت و فنای بشریت فرمایدزهی عطّار کز سرّ الهی←بخش ۵ - در نعت سیّد المرسلین علیه افضل الصّلوات و اکمل التحیّات فرمایدبه بالا مصطفی سرو روانست←بخش ۶ - در صفت معراج حضرت محمّد علیه الصّلوة و التسلیم فرمایدشبی آمد برش جبریل از دور←بخش ۷ - در خطاب کردن با دل و دریافتن اسرار معانی فرمایددلا معراج داری هست معراج←بخش ۸ - در معنی من عرف نفسه فقد عرف ربه فرمایدتو قدر خود نمیدانی که عرشی←بخش ۹ - در معانی ما رَأَیْتُ شَیْئاً اِلّا رَأَیْتُ اللّهَ فیهِ فرمایدخدا را یافتم در شرع بیخویش←بخش ۱۰ - حکایتکه بسیاری طلب کردم نمودار←بخش ۱۱ - در خطاب کردن با دل در رموز معانی فرمایدالا ای دل چو جوهر باز دیدی←بخش ۱۲ - حکایتجمال حُسنِ یوسف بس لطیف است←بخش ۱۳ - در ثنا گفتن پیر حضرت یوسف را علیه السلام و جان در باختن او در نظر یوسف فرمایدزهی کرده ز یارِخویش عزلت←بخش ۱۴ - در تفسیر وَلَقَدکَرَّمنا بَنی آدَمَ وَحَمَّلنا هُم فی البَرِّ وَالبَحر فرمایدالا ای جان و دل را درد و دارو←بخش ۱۵ - در وصف علی مرتضی علیه السّلام فرمایددل و جان در رضاشان هر دو در باز←بخش ۱۶ - درامامت امیرالمؤمنین و امام المتقین علی(ع)کرّم اللّه وجهه فرمایدامام است او یقین بعد محمد(ص)←بخش ۱۷ - حکایتشبی آن پیر زاری کرد بسیار←بخش ۱۸ - در مناجات کردن پیر با حق سبحانه و تعالی فرمایدتوئی پاک و منزّه در وجودم←بخش ۱۹ - در اظهار کردن قوّت و قدرت و استغناء کل فرمایدمنم یکتا که جمله دستگیرم←بخش ۲۰ - در توحید صرف و بقای کل فرمایدخدا شد بیجهت درحق مبرّا←بخش ۲۱ - حکایتشبی حلّاج را دیدند در خواب←بخش ۲۲ - در فنای خود و راه یافتن به مقام حق و موصوف شدن فرمایدز خود بگذر که مائی عین مایی←بخش ۲۳ - در برداشتن حجاب و واصل شدن و یکتا گردیدن فرمایدشود واصل حجابش دور گردد←بخش ۲۴ - حکایت روباه و بچاه شدن اومگر میرفت آن روباه شادان←بخش ۲۵ - در صفت دل فرمایددلا زین چاه آخر چند اشتاب←بخش ۲۶ - در صورت جان دادن و جانان دیدن فرمایدبده جان گر خبر داری در این تو←بخش ۲۷ - در حکایت پدر و پسر و در کشتی نشستن و مقالات ایشان با یکدیگر فرمایدچنین دارم من از آن پیر خود یاد←بخش ۲۸ - سخن گفتن پسر با پدر در عین دریای طریقت و اعیان بهرنوعپسر گفت ای پدر گفتی حقیقت←بخش ۲۹ - پسر در شرح رموز حقیقت در نفس وجان گویدبقدر خود نظر میکن نمودت←بخش ۳۰ - پسر در راز معنی و در نوع حقیقت کل گویدپسر گفت ای پدر قول حدیثت←بخش ۳۱ - پسر در اعیان حقیقت کل گویدمنم دریای لاهوتی اسرّار←بخش ۳۲ - پسر در قطع علایق این جهان فانی گویددر این دریا همه ترسست و بیمست←بخش ۳۳ - در بلا و غصّه این جهان فرمایددر این دنیا همه عین غرور است←بخش ۳۴ - در صفت پیر دانا و حکایت اسرار کردن کل با او فرمایدمیان کشتی آنجا بود پیری←بخش ۳۵ - در جواب گفتن پسر پیر دانا را و اسرار گفتن فرمایدجوابش داد کای پیر پراسرار←بخش ۳۶ - در جواب دادن پیر دانا و استعانت کردن و یاری خواستن فرمایدبدو گفت ای دل و جان دستگیرم←بخش ۳۷ - در فنای این جهان و بقای آن جهان فرمایدز اوّل جمله اشیاهست پیدا←بخش ۳۸ - پسر در اثبات شرع به پیر دانا گویدکنون ای پیر خواهم رفت دریاب←بخش ۳۹ - در سلوک شریعت ورزیدن و از حقیقت متمتع شدن فرمایدچو راه شرع بسپاری خدائی←بخش ۴۰ - در عیان پسر و اسرار منصور و اجازت از پدر خواستن فرمایدچو منصور این حقیقت راست برگفت←
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth