خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۴۴
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای در هوای وصل تو گسترده جانها بالهاتو در دل ما بودهای در جستجو ما سالها
۲
ای از فروغ طلعتت تابی فتاده در جهانوی از نهیب هیبتت درملک جان زلزالها
۳
ای ساکنان کوی تو مست از شراب بیخودیوی عاشقان روی تو فارغ ز قیل و قالها
۴
سرها ز تو پُر غلغله جانها ز تو پُر ولولهتنها ز تو در زلزله دلها ز تو در حالها
صفحهٔ ۱ از ۳