خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۷۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
به کجا روم ز دستت به چه سان رهم ز شستت همه جا رسیده شستت همه را گرفته دستت
۲
بکشی به شست خویشم بکشی به دست خویشم بکش و بکش که جانم به فدای دست و شستت
۳
به من فقیر مسکین چو گذر کنی بیفکن نظری چنانکه دانی به زکات چشم مستت
۴
بنوازی ار گدائی به تفقد و عطائی نکنی ازین زیانی نرسد از آن شکستت
صفحهٔ ۱ از ۳