خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۱
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
این تن ما از روان روشن ما روشنست وین دل ما از ریاضات تن ما روشنست
۲
هر خیالی کرد دشمن نوری اندر سینه تافتسینه ما از جفای دشمن ما روشن است
۳
صمت حکمت میفزاید در دل اهل خرد خاطر ما از زبان الکن ما روشن است
۴
از دهان ما شنید و در دل خود جای داد آن دل حکمت پذیر از روزن ما روشنست
صفحهٔ ۱ از ۳