خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
مرا که دل زغم معصیت ورق و رقست امید نور تجلی زحق طبق طبق است
۲
غمم ازو بود و شادمانی دل او زیمن دوست همه درد من بیک نسق است
۳
گناه ما چو خجالت در آسمان افکند که بارش اینهمه کرد و هنوز در عرقست
۴
سپهر نیست که دود دل عزیز انست نشان خون دلست اینکه بر افق شفق است
صفحهٔ ۱ از ۳