شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۸۴

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آهنگ جانان کرد جان ای مطرب آهنگی بس است دیوانه شد دل زان پری دیوانه را رنگی بس است
۲
ما مست پیغام وئیم شیدای دشنام وئیم صلح از برای مدعی ما را از او جنگی بس است
۳
کی بیخودان بوی او دارند تاب روی او در دست ما آشفتگان از زلفش آونگی بس است
۴
مطرب نوا را ساز کن برگ و نوا آغاز کن گو جان و دل پرواز کن ما را بت سنگی بس است
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth