خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۸۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نه زلفست آن که دلها را کمندست هزاران دل بهر موئیش بند است
۲
نه اندامست و قد سرویست آزاد نه گفتار است و لب قندست قندست
۳
نه چشمست آنکه بیماریست یا مست نه ابرو آن کمانی یا کمند است
۴
نه حالست آنکه بینی بر عذارش برای چشم بر آتش سپند است
صفحهٔ ۱ از ۲