خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۱۰۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جمال یار که پیوسته بیقرار خود است چه در قفا و چه در جلوه در قرار خود است
۲
همیشه واله نقش و نگار خویشتن است مدام شیفتهٔ زلف تابدار خود است
۳
هم اوست آینه، هم شاهد است و هم مشهود به زیر زلف و خط و خال، پردهدار خود است
۴
هم اوست عاشق و معشوق و طالب و مطلوب به راه خویش نشسته، در انتظار خود است
صفحهٔ ۱ از ۲