خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۱۱۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ما را زباغ حسن تو حسرت ثمر بس است از قلزم غم تو محبت گهر بس است
۲
گلزار وصل نبود اگر خار غم خوش است از کشت عمر حاصل ما اینقدر بس است
۳
دوزخ چه حاجتست چو یک آه برکشم سوزیم پاک سوخته را یک شرر بس است
۴
میزان چه میکنیم حساب از چه میدهیم قانون عشق و کرده ما درنظر بس است
صفحهٔ ۱ از ۲