شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چون توان بود در آنجای که آسایش نیست یا بگنجید بسوفار که گنجایش نیست
۲
چه دهی دل بسرائی که دل از وی بکند یا نهی رخت بدان خانه که آسایش نیست
۳
هر که او عاقبت اندیش بود دل ننهد در مقامی که بقا را ره گنجایش نیست
۴
نعمت دینی دون هیچ نگیرد دستت بعبث دست میالا که جز آلایش نیست
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth