شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۱۸۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
زِ شور عشق مرا در سرست شور قیامت تو ای که عشق نداری برو به راهِ سلامت
۲
قیامتی است به هر گام راهِ عشق و بهشتی خنک کسی که قیامت بدید تا به قیامت
۳
کمانِ عشق حریفی کشد که باک ندارد شود اگر هدف صدهزار تیرِ ملامت
۴
هزار خوف و خطر هست گرچه در ره عشق ولی زِ عشق توان یافت عزّ و جاه و کرامت
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلاتن (مجتث مثمن مخبون)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth