خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۲۲۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دل از ادنی کند آن کس که بر اعلی نظر بنددشکوفه برگ افشاند که تا بادام تر بندد
۲
ترا رفعت اگر باید ره افتادگی بسپرز بالا قطره میبندد که در پائین گهر بندد
۳
نسوزد تا دل از عشقی به سر شوری نمیافتدندارد درد سر چون کس چرا چیزی به سر بندد
۴
نمیگنجد بیکدل غیر یک معشوق، ممکن نیستنه بندد تا بمعشوقی ز معشوقی نظر بندد
صفحهٔ ۱ از ۳