شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۲۷۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
یاد آن روز که از زلف گره وا می‌کرددو جهان بستهٔ آن جعد چلیپا می‌کرد
۲
نظری سوی من خسته نهان می‌افکندنگه حسرتم از دور تماشا می‌کرد
۳
تیر مژگان به دلم می‌زد و جانم به دعاتیر دیگر به همان لحظه تمنا می‌کرد
۴
هرچه می‌دید در این ملک به غارت می‌دادهرچه می‌دید درین بادیه یغما می‌کرد
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth