شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۱۸

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
چو مهر دوست بر دل تافت این ویرانه روشن شدسراسر مشعلی شد دل تمام خانه روشن شد
۲
کنون روز من از دل دل از مهرش روشنی داردز نور شبچراغ عشق این کاشانه روشن شد
۳
شبی پروانهٔ جانم بگرد شمع او گردیدز عشق شمع آتش خو دل پروانه روشن شد
۴
بجامم ریخت ساقی در سحر گه تا شدم بیدارشرابی کز صفای آن دل دیوانه روشن شد
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth