شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۳۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
عاشقان از لب خوبان می مستانه زدندبنظر زلف دلاویز بتان شانه زدند
۲
هر که مجنون تو شد از همه قیدی وارستعاقلان راه نبردند به افسانه زدند
۳
عاشقان چاره دل دادن جان چون دیدندجان نهاده بکف دل در جانانه زدند
۴
در ازل باده کشان عهد بمستی بستندپاس پیمان ازل داشته پیمانه زدند
صفحهٔ ۱ از ۲
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth