شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۳۶۹

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
غم فراق تو ای دوست بی‌شمار بودبدل چو غصه گره شد یکی هزار بود
۲
نهان کنم غم عشق تو را چو جانم سوختکه تا دلم بدرون شمع این مزار بود
۳
به هیچ چیز به جز وصل یار خوش نشوددل ار خوش است بغیری ببوی یار بود
۴
خوشا دلی که به جز حق بکس نگیرد انساگر غمی رسدش دوست غمگسار بود
صفحهٔ ۱ از ۴
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth