خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۴۰۲
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
جان از لطافت بدنش تازه میشوددل از حلاوت سخنش تازه میشود
۲
هر دم حیات تازه از آن خط بدل رسدگوئی که دم بدم چمنش تازه میشود
۳
او میکند تبسم و من میروم ز خودمستیم هر دم از دهنش تازه میشود
۴
چون غنچه بیندم شکفد چون گل از نشاطگوئی که دل ز حزن منش تازه میشود
صفحهٔ ۱ از ۳