خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۴۰۳
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
نهادم سر بفرمانش بکن گوهر چه میخواهدسرم شد گوی چوگانش بکن گوهر چه میخواهد
۲
کند گر هستیم ویران زند گر بر همم سامانمن و حسن بسامانش بکن گوهر چه میخواهد
۳
اگر روزم سیه دارد و گر عمرم تبه داردمن و زلف پریشانش بکن گوهر چه میخواهد
۴
ز دست من چه میآید مگر مسکینی و زاریزدم دستی بدامانش بکن گوهر چه میخواهد
صفحهٔ ۱ از ۳