شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۴۰

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
گشتم به بحر و بر پی یار بی سیرتا پای سعی آبله شد ماندم از سفر
۲
بر خشک و بر گذشتم و جستم نشان ویاز وی نشان نداد نه خشکی مرا نه تر
۳
از هر که شد دچار گرفتم سراغ اوکز یار بی‌نشان چه دهد بی‌خبر خبر
۴
جانم به لب رسید و نیامد بسر مراکس دیده مردهٔ نرسد عمر او بسر
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth