خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۴۳۹
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
بهر جا راه گم کردم بر آوردم ز کویت سربهر دلبر که دادم دل تو بودی حسن آن دلبر
۲
بهر سو چشم بگشادم جمالت جلوه گردیدمبهر بستر که بغنودم خیالت یافتم در بر
۳
بهر جائی که بنشستم تو بودی همنشین مننظر هرجا که افکندم ترا دیدم در آن منظر
۴
بهر کاری که دل بستم تو بودی مقصد و مطلببهر یاری که پیوستم تو بودی همدم و یاور
صفحهٔ ۱ از ۳