شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۴۴۲

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
آمدم کآتش زنم در بیخ جبر و اختیارتا بسوزد شرک و گردد نور توحید آشکار
۲
آمدم تا خویش را بر لا و بر الا زنمتا نماند غیر یار اغیار گردد تار و مار
۳
آمدم فانی شوم در ساقی جام الستتا بقا یابم بدان ساقی بمانم پایدار
۴
آمدم تا سر گشایم باده‌های کهنه راتا نماند در میان عاقلان یک هوشیار
صفحهٔ ۱ از ۵
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth