خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۴۷۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
دلبرا درد مرا درمان تو باشعاشقانرا سر توئی سامان تو مباش
۲
درد بیدرمان مرا در جان ز تستهم دوای درد بی درمان تو باش
۳
شد دل بریانم از تو داغدارمرهم داغ دل بریان تو باش
۴
در ره تو جان و دل کردم فدامر مرا هم دل تو و مرهم تو باش
صفحهٔ ۱ از ۲