خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۴۷۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ای دل اندر راه او ده اسبه ران را جل مباشچست ران چالاک رو لابث مشو کاهل مباش
۲
تا جمال او نه بینی یک نفس ساکن مشوتا نیایی وصل ره رو رهن هر منزل مباش
۳
خویشتن را بیمحابا در خطرها در فکندر میان بحر رو وابسته ساحل مباش
۴
راه دور و وقت دیر و مرکبت زشت و ضعیفبال عشقی چو بپر در بند آب و گل مباش
صفحهٔ ۱ از ۳