شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۵۱۷

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
جان اسیر محنت و غم دل قرین درد و داغبیدماغم بیدماغم بیدماغم بیدماغ
۲
میشود از قصه خون وز دیده می‌آید برونلحظه لحظه میخورم از خون دل چندین ایاغ
۳
در درونم لاله هست و گل ز یمن داغهاوز برون نه گشت صحرا خواهم و نه سیر باغ
۴
شد ملول از صحبت جان سوزم از پیشم برفتاز که گیرم این دل گم گشته را یا رب سراغ
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth