خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۵۱۸
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
ز عشق تو نرهیدم که گفت رست دروغچرا کنند چنین تهمتی بدست دروغ
۲
که گفت دل بسر زلف دیگری بستمخداش در نگشاید چنانکه بست دروغ
۳
که گفت با دیگری بود مست و می در دستکجا و کی؟ دیگری که؟ چه می؟ چه مست؟ دروغ
۴
دروغ کس مشنو با تو من بگویم راستنه راستست که بر عاشق تو بست دروغ
صفحهٔ ۱ از ۲