خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۵۳۶
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
زنده آن سر کو بود سودای عشقحبذا آن دل که باشد جای عشق
۲
از سر شوریدهٔ من کم مبادتا قیامت آتش سودای عشق
۳
خارها در دل بخون میپرورمبو که روزی بشکفد گلهای عشق
۴
رفته رفته دل خرابی میکندعاقبت خواهم شدن رسوای عشق
صفحهٔ ۱ از ۳