خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۵۸۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از می لعل لب و نوش دهانت مستموز شکر خنده و تقریر و بیانت مستم
۲
مستی من ز لب لعل تو امروزی نیستسالها شد که ز صهبای لبانت مستم
۳
نه همین مستیام از دیدن روی تو بودبل زِ یاد تو و از نام و نشانت مستم
۴
تو گرم روی نمائی و گرم ننمائیکز پی عشق نهان در دل و جانت مستم
صفحهٔ ۱ از ۲