شعر را زندگی کن
خلوتی با فیض کاشانی

غزل شمارهٔ ۶۰۳

غزلیات

❧
هوَ الحَبیببه نام آن‌که جان را فکرت آموخت
❧
❦
۱
تن دادم او را جان شدم جان دادمش جانان شدمآنکو بگنجد در جهان از دولت عشق آن شدم
۲
کردم سفر از آب و گل تا ملک جان اقلیم دلاز تن بجان می تاختم تا از نظر پنهان شدم
۳
دیدم جهانرا سربسر چیدم ثمر از هر شجرگشتم گدای دربدر تا عاقبت سلطان شدم
۴
در جاده های مشتبه هر سالکی را رهبریدر شاه راه معرفت من پیرو قرآن شدم
صفحهٔ ۱ از ۳
در حال بازیابی جای مطالعه…متن شعر در گنجور وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
خلوت سه‌گاهسه‌تار · Leyth