خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۶۰۷
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
من و عشق و مستی عشق بجز این هنر ندارمبجز این هنر چه باشد که ز خود خبر ندارم
۲
بود از سر وصالش دل و فتنه جمالشمن و کنجی و خیالش سر شور و شر ندارم
۳
ز در تو کی کشم پا مگر آنکه سر ببازمز تو کام تا نیابم ز تو دست برندارم
۴
به میان اشک غرقم چو صدف به بحر لیکنچو تو در برم نباشی تُهیاَم گهر ندارم
صفحهٔ ۱ از ۴