خلوتی با فیض کاشانی
غزل شمارهٔ ۶۸۵
غزلیات
❧
هوَ الحَبیببه نام آنکه جان را فکرت آموخت
❧❦
۱
از غیبب عدم رخت بهستی چو کشیدیماز پرتو خورشید تو چون صبح دمیدیم
۲
چون چشم گشودیم بر آن چشمهٔ خورشیداز شعشهاش چشم چو خفاش کشیدیم
۳
پرسند گر از ما که چه دیدید در آنروزگوئیم که دیدیم جمالی و ندیدیم
۴
دیدن نگذارد رخ خورشید جنابشخورشید رخت چون نتوان گفت که دیدیم
صفحهٔ ۱ از ۲